خرید بک لینک

منابع طرح «کتاب‌خوان ماه» ويژه دي 1403 با ارائه کتاب‌هاي «سه نکته‌ي مامان‌ها»، «آبي سربلند»، «سيماي سليماني» و «لبخند مسيح» معرفي شد.

مطابق داده‌ها در دسترس قرار گرفته پايگاه اطلاع‌رساني نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور، منابع طرح کتاب‌خوان ماه ويژه دي 1403، با هدف ارتقاي فرهنگ مطالعه و کتابخواني در جامعه، دسترسي همگاني به کتاب، لزوم معرفي کتاب‌هاي مفيد براي پرورش فکري آحاد مختلف مردم و همچنين ارتقاي فضايل اخلاقي و فرهنگ عمومي از طريق مطالعه کتاب‌هاي مفيد و فاخر در سطح کشور با ارائه کتاب‌هاي «سه نکته‌ي مامان‌ها»، «آبي سربلند»، «سيماي سليماني» و «لبخند مسيح» معرفي شد.

علاقه‌مندان مي‌توانند با مراجعه به کتابخانه‌هاي عمومي کشور و امانت گرفتن کتاب‌هاي اين طرح، آنها را مطالعه کنند.

منابع طرح «کتاب‌خوان ماه» ويژه دي 1403 معرفي شد

داستان‌هاي پاپاپا(3)؛ سه نکته‌ي مامان‌ها
پديدآور:‌ کلر ژوبرت
ناشر: به‌نشر
تعداد صفحات: 24

اين اثر جلد سوم از مجموعه داستان‌هاي پاپاپا است که شخصيت اول آن يک هزارپاست. در اين کتاب به شکل غيرمستقيم به کودک مي‌آموزد که چگونه مي‌تواند رضايت مادر و پدر خود را جلب نمايد. احترام به والدين، محبت به والدين و گوش‌کردن حرف‌ها و توصيه‌هاي آن‌ها به‌عنوان سه راهکاري عنوان شده‌اند که اگر انجام شوند والدين خوش‌حال و راضي مي‌شوند از فرزندان خود. همچنين براي بچه‌هايي که مثل پاپاپا رعايت اين دستورالعمل سه‌بندي مشکل است راهکارهايي عملي ارائه کرده است.

کتاب «سه نکته‌ي مامان‌ها» در حقيقت آموزش تکريم عملي مقام مادري به فرزندان است که خانم کلر ژوبرت با قلم و تصويرگري جذاب و منحصربه‌فرد خود آن را خلق کرده‌اند.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

پاپاپا نوشته را خواند:

سؤال: يک بچه چه‌کار کند تا مامانش را خوش‌حال کند؟
جواب:
1) يک‌ذره مؤدب باشد.
2) سه ذره مهربان باشد.
3) نيم‌ذره هم به حرفش گوش کند.

بعد از خواندنش با اخم گفت: «اوووَه! اين‌ها که خيلي سخت‌اند!»

عسلو گفت: «براي اين‌که برايت آسان شود کافي است...» (ص 15 و 16)

منابع طرح «کتاب‌خوان ماه» ويژه دي 1403 معرفي شد

آبي سربلند
پديدآور:‌ ابتهاج محمد
مترجم: ليلا کاشاني وحيد
ناشر:‌ مهرسا
تعداد صفحات: 36

اين کتاب داستاني جذاب و شيرين از دو خواهر به نام‌هاي آسيه و فائزه را روايت مي‌کند. آسيه در روز اول مدرسه با حجاب (روسري آبي) به مدرسه مي‌رود. همين امر موجب تعجب و تمسخر برخي اطرافيانش مي‌شود. اما او به حجاب خودش افتخار مي‌کند و به حرف‌هاي ديگران هيچ اعتنايي نمي‌کند. کتاب حاضر نشان مي‌دهد که چگونه انسان مي‌تواند بدون اعتنا به حرف‌ها و عکس‌العمل‌هاي ديگران با افتخار به اصول و ارزش‌هاي خود پايبند باشد.

نامزد شدن براي جايزه کتاب تصويري گودريدز در سال 2019، قرار گرفتن جزء فهرست پرارائه‌هاي نيويورک تايمز و فهرست منتخب کتاب جوانان در سال 2019 و حضور در جمع 10 کتاب برجسته‌ حوزه زنان در سال 2020 بخشي از موفقيت‌هاي اين کتاب زيبا و دلنشين را شامل مي‌شود.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

آسيه با تعجّب نگاهم مي‌کند و مي‌گويد: «فائزه؟ اين‌جا چه‌کار مي‌کني؟»
من مي‌پرسم: «خوشحالي که اولين روز حجاب است؟»
آسيه سرش را به علامت تأييد تکان مي‌دهد و به من لبخند مي‌زند و حال من هم بهتر مي‌شود.
از اطرافمان صداي خنده مي‌آيد.
پسري با دست به آسيه اشاره مي‌کند و با خنده‌اي تحقيرآميز مي‌گويد: «واقعاً‌ چرا؟!»
حجاب آسيه خنده‌دار نيست. حجاب آسيه مثل دريايي است که موج‌هايش تا آسمان مي‌رود، هميشه‌ آنجاست، قوي و سربلند.
مامان گفته بود:‌ «بعضي‌ها حجاب تو را درک نمي‌کنند، اما اگر تو خودت بداني چه کسي هستي و حجابت براي چيست [و در رسيدن به هدفت در زندگي چه کمکي به تو مي‌کند، هم خودت مي‌تواني به آن افتخار کني و هم] آن‌ها به تو احترام مي‌گذارند.» (ص 14 تا 20)

منابع طرح «کتاب‌خوان ماه» ويژه دي 1403 معرفي شد

سيماي سليماني (خاطراتي از زندگي سردار سپهبد شهيد حاج قاسم سليماني)
پديدآور:‌ علي شيرازي
ناشر: خط مقدّم
تعداد صفحات: 208

گلچيني جذاب و متنوّع از خاطراتي کوتاه و کمتر شنيده از قول دوستان و دشمنان حاج‌قاسم سليماني درباره‌ي زندگي، خلقيات و بازده او؛ کتاب مشتمل است بر هفت فصل، در فصل‌هاي اول تا پنجم، خاطرات به ترتيب زماني ارائه شده است، فصل نخست، دوران کودکي تا اوايل انقلاب (قبل از آغاز جنگ تحميلي)؛ فصل دوم خاطراتي از دوران دفاع مقدّس؛ فصل سوم، خاطرات از دوران فرماندهي در مناطق شرق و جنوبي شرقي ايران؛ فصول چهارم تا ششم به دوران پرافتخار وي در مقام فرمانده سپاه قدس مي‌پردازد، فصل چهارم در لبنان و افغانستان، فصل پنجم در سوريه و فصل ششم نيز خاطراتي در عراق؛ فصل پاياني اما به برخي از خاطرات منتخب شخصيت‌هاي معروف در شرايط غيرنظامي از سردار شهيد سليماني اختصاص‌يافته است.

برخي از خاطرات براي نخستين‌بار است که در اين اثر آمده و لذا مخاطبي که تشنه دانستن و شناخت بيشتر از اين شخصيت کم‌نظير دوران معاصر و بلکه تاريخ جبهه‌ي مقاومت در برابر طاغوت است از جذابيت فوق‌العاده برخوردار است، به‌خصوص که خاطرات همه کوتاه و خوش‌خوان هستند.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

 ژنرال جان مگواير افسر سابق سيا و مدير گزارش‌ها ملي آمريکا:
آن آدم رده‌پاييني که 25 سالش است و بدون جليقه‌ي ضدگلوله دارد در يک گروه شبه‌نظامي مي‌جنگد، چگونه ممکن است انگيزه نگيرد و بازده خوبي نداشته باشد وقتي مي‌بيند رئيسش که هم‌سن پدربزرگش است، با يک پيراهن ساده دارد در ميدان جنگ در ميان شليک گلوله‌ها قدم مي‌زند؟ اين کار يک پيام الهام‌بخش براي آن سرباز است که ترس در اين آدم وجود ندارد و ما هم بايد همين‌گونه باشيم. من واقعاً اعتقاد دارم افرادي مانند سليماني احساس مي‌کنند دارند تقديرشان را رقم مي‌زنند، و اگر هم کشته شده‌اند، خوب کشته شده‌اند؛ ديدگاه متفاوتي نسبت به مثلاً ما آمريکايي‌ها در اين باره دارند و معتقدند در حال اجراي يک مأموريت الهي هستند. (ص 171 و 172)

منابع طرح «کتاب‌خوان ماه» ويژه دي 1403 معرفي شد

لبخند مسيح
پديدآور: ‌سارا عرفاني
ناشر:‌ سوره مهر
تعداد صفحات: 152

نگار دختري است در زمان حاضري که مدرس زبان انگليسي در يک آموزشگاه است؛ البته با چالش‌هاي زيادي هم در دنياي اطرافش مواجه است؛ در جستجوهايش در فضاي مجازي با يک مقاله مواجه مي‌شود که خيلي نظرش را جلب مي‌کند، به نويسنده مقاله ايميل مي‌زند و چند سؤال درباره مقاله مي‌پرسد. نويسنده مقاله (يعني نيکلاس) اما وقتي متوجه مي‌شود که صاحب ايميل يک مسلمان ايراني است، باتوجه به اينکه در حال تحقيق درباره‌ي اسلام بوده با خود فکر مي‌کند که زمان مناسبي است که سؤال‌هاي خود را از اين زن مسلمان بپرسد.

 واکنش نگار به نقل از کتاب: «براي چي من بايد اين کار را مي‌کردم؟ يعني چون شنيده بود که مردم يک کشور مسلمان هستند، فکر کرده بود که همه آن‌ها مي‌توانند او را به‌سوي خدا دعوت کنند؟ اين چه استدلالي است؟ ...

 دين براي من همان چيزهايي بود که توي کتاب‌هاي مدرسه خوانده بودم. حفظ‌کردن اذان و اقامه و بدون غلط خواندن از روي قرآن براي اينکه معلم نمره بدهد و تست‌هاي معارف براي اينکه توي کنکور از آن‌ها سوال مي‌آمد، همه‌اش همين بود...»

 و داستان درباره‌ي اين است که به دلايلي که ربطي به انگيزه‌هاي خدايي ندارد، نگار تصميم مي‌گيرد تا حدي پاسخ پرسش‌هاي نيکلاس را پيدا کند و به او در مسيري که دارد مي‌پيمايد کمک کند ... درحالي‌که بارها جملاتي از اين قبيل در مسير راهنمايي به ذهن نگار مي‌رسد: «نمي‌دانستم خودم چيزهايي را که مي‌نوشتم باور داشتم يا نه. لزومي احساس نمي‌کردم براي اينکه خودم، حتماً به آن حرف‌ها اعتقاد داشته باشم.»

 روند اين گفتگوها و فضاي زندگي خود نگار اما در ادامه‌ي داستان مخاطب را با غافلگيري‌هايي مواجه مي‌کند.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:
خداي اکثر مردم يک موجود بزرگ است که آن بالا نشسته، همه را مي‌بيند و به حرف‌ها گوش مي‌کند. اگر دلش خواست کمک مي‌کند و اگر نخواست نمي‌کند ما با بي‌ميلي، بارهاوبارها مي‌خواهيم. تهديدش هم لازم باشد مي‌کنيم و گاه شايد داد هم بزنيم. به او به چشم پادشاهي نگاه مي‌کنيم که سال‌ها و قرن‌ها با ما فاصله دارد و چيزهايي که به ما ياد مي‌دهند، فقط اين فاصله را زيادتر مي‌کند ما را از او دورتر.
براي همين گاهي، ديگر تصميم مي‌گيريم با او کاري نداشته باشيم. زندگي خودمان را بکنيم و فراموشش کنيم ...
اما خدا حتماً بايد چيزي بزرگ‌تر از اين‌ها باشد تا خدا باشد ... (ص 110 تا 114)

برچسب: نویسنده: پندار مهدوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:42

صفحه بندی